
سلام خدای خوبمدوباره هم آمدم که بگویم ننوشته ام و تمام حرفهای نگفته تلمبار می شوند.میروند در پشت ابرهای بغض و دل و دیده و اشک و شاید هم خوشحالی های بی اتماماما به زودی مینویسماین بار نه برای خودمکه برای امیرحسین ام میگوید مامان بنویس اینها بماند برای منعزیز من و دوست داشتنی ترین موجود روی زمینهر چه بزرگتر میشود به یقین تر میرسمزمین واقعا بدون او چیزی کم داشت و دنیا با او قطعا قشنگتر شده است....
ادامه مطلب
و یک نکته قشنگ اما برای خودم پرحرفدقیقاً درست پارسال هم وقتی در سامانه سماح ثبت نام کردم فقط در حد ثبت نام بود و آقا امام حسین ما را لایق میزبانی خودش ندانست و قبل از آنکه راهی شوم درست مثل امسالم چند روزی را افتادم.قطعاً حکمتی در این کار است و موضوع فقط لایق نبودن مهمان شدن آقا نیست.شاید امام حسین عزیزم در زمانی دیگر مرا به مهمانی خود بخواندانشاالله بخوانید...
ادامه مطلب
مثل تمام روز آخر خردادماه ها و به رسم احترام به خودم تولدم مبارکممنون از زندایی پری عزیزمو دختران فرشته گونه اش که روز بسیار قشنگی برایم ترسیم کردند. بخوانید...
ادامه مطلب
امیرحسین: مامان . باباما: بله جانمامیرحسین: میدونید من چه آرزویی دارمما: بفرمایید عزیزمامیرحسین: ارزو دارم زنم رژ نزنه چادر بپوشه حجاب داشته باشه و ..ما: الهی قربون تو و اون آرزوهای قشنگت بشیمو داستان ادامه دارد... بخوانید...
ادامه مطلب
دوستانی ماندنی و ماندگار مثل گلهای قشنگ بهارمن همیشه خدا را شکر میکنم که دوستانی که ۳۰ سال پیش انتخاب کردهام هنوز هم برایم همانگونهاند.درست است بزرگ شدهایم ۳۰ سال گذشته است و شاید هم ۴۰ سال اما دوستیمان همانگونه پابرجاست.من هرگز به یاد ندارم دوستی را از صفحه زندگیم حذف کرده باشم و یا از دوستی با کسی پشیمان شده باشم.چون به نظر بنده همه انسانها برای خودشان حرمت ارزش منزلت و شخصیت دارند.دنیای دوستان من متفاوت و رنگارنگ از هر طیف و مذهب و دینی که باشند ماندگارند.و من این ماندگاری را مدیون سعه صدر و بزرگواری مادر عزیزم میدانم که به من یاد داد با همه کس باید دوست باشی و دوست و دوست و دوست.دیروز دوست ۳۵ سال پیش من با من تماس گرفت و مرا دعوت کرد به خانه مادرش در نجف آباد.و این برای من جای بسی افتخار...
ادامه مطلب
به نام خدای بهاردر فصل زیبای بهار هستیم این فصل برای من خاطرات بسیار قشنگی دارد.من هنوز به امتداد مهمانی رفتن و مهمانی دادنها فکر میکنم و برنامهریزیهایم حول و محور همینهاست.اما دیروز صبح که از خواب بیدار شدم به هیچ وجه ممکن قادر به حرکت و دیدن اطرافم نبودم چشمانم سیاهی میرفت ساعت ۴ صبح بود نماز صبح را که میخواستم بخوانم اصلاً نا نداشتم.تا ساعت هفت صبح فکر می کردم میشود رفت کار اما..نشد که نشد امیرحسینم را با پدرش راهی مدرسه کردم هر طور بود راضیشان کردم که قبول کنند من امروز در منزل بمانم.اما هنوز ساعت ۹ صبح نبود که مجبور شدم روانه بیمارستان و کلینیک شوم و صرف سرم و سوزن و کلی دارو و درمان.با تمام اینها وقتی ساعت ۱۲ سرپا شدم برایم مهمان رزرو شد.و تا ساعت ۶ با مهمانانم سپری کردم مهمانی که امیر...
ادامه مطلب
سلام خدای بهارانبهار 1403 را در حالی پشت سر می گذاریم که تقارن عید رمضان و عید نوروز زیبایی اش را دو چندان کرد .بهار را دوست دارم چون ناخواسته باعث تحول عظیم جنبش و جابجایی در منزل ، اثاثیه ٍ سبک سازی و ارامش روان ام می شود.امسال هم قبل بهاران خیلی اسباب و اثاث و خصوصا لباسهای منزل رفتند بیرونآنقدر که کمد آقا امیرحسین ام تقریبا خالیست و من ماندم و چیزهای ضررویو البته دوباره هم می دانم دو ماه نشده باید همین انقلاب و جنبش در منزل مان اتفاق بیافتد.مسافرت سه روزه ما به فریدونشهر، مهمانی آنجا و سر زدن به اقوام همسر و خودم از اولویت های اصلی من بود.گویی این صله رحم کردن تمام وجودم را سبک سازی کرد.عیادت بیماران فامیل همسرم و نیز خودم که دو سه سالی بود توفیق زیارت شان نصیب نشده بود، از دیگر قشنگی ...
ادامه مطلب
ما مادران ماه مبارک متفاوتی رو تجربه میکنیمتمام وعده های غذایی باید حاضر باشه؛صبحانه،ناهار ،افطار،شام ،سحریگاهی بچه کوچیک داریم و ذوق روزه کله گنجشکی داره و موقع اذان ظهر هم باید براش بساط افطاری حاضر کنیم!(مثل آقاامیر حسینم که هروعده میخوره باز میگه روزه اما!...
ادامه مطلب
باور که هیچبه خواب هم نمی دیدم فیض حضورتانزیباترین جریده این ماجرا شود.زندگی ام تولدت مبارکبمان برای منبرای پسرتبرای آرزوهایم امبرای آرزوهایشبرای ماندن مان بمان من از خداوند یک پایان خوب و عاقبت خیر برایت و برایمان می خواهم . بخوانید...
ادامه مطلب
سلام خدای خوب امو شهر زیبای گرگان با آنهمه جاذبه و زیبایی اش که وجود خواهر من و خاناده اش زیبایی اش را دو چندان کرده اند باید تیتر وار بنویسم زیبایی هایش نهارخورانبندر ترکمنمیخچه گران و مراسم زیبای محرم صفرشو هزاران جاذبه دیگر که سر فرصت اضافه می شودفروشگاه انیکفروشگاه دارکوب بخوانید...
ادامه مطلب
و همسایه هایی که مثل ستاره درخشان و نایاب بودند اصلا فکرش هم نمی کردم که روزی در میان فامیل های سلیمانی و ... درچه در جشن تولدی یهویی دعوت بشومالبته مرا به بهانه سالاد درست کردن ندا دادند و خداروشکر طبق عادت ما دست خالی نبودیمشکلات و پولکی و کاکائو زینت بخش کیف مان بود و روز سه شنبه 20 مان اینگونه گذشت بخوانید...
ادامه مطلب
سلام بر بوی بهار در اسفندماه 1401بوی بهار بوی نم بوی باران و نهایت بوی تمام دلتنگی فقط میخواهم بگویم خوش به حال تمام شما که پدر مادر دارید مهیا می شوید که عیدی بگیرید و عیدی بدهید این واژه ها که برایم دارند غریب میشوند و با آمدن بهار دلتنگی ام هزار بار بیشتر خدایا شکرت بخاطر داده هایت بخوانید...
ادامه مطلب
عطر گل و هدیه آدمهایی که بدون اینکه بدانند چه چیزی را دوست داری سرزده، می آیند و میروند حال خوب را هدیه میدهند و میزبان تنهایی هایت می شوند را صمیمانه دوست دارم...
ادامه مطلب
و تمام بهار ما به سفر گذشت تقریبا خدارو شکر و دوباره سفر به اهواز و دیدار دوست دیرینه ام شیرین جان...
ادامه مطلب
تمام دنیای من و تمام ماههای سال من آذرماهی جان تولدت مبارک...
ادامه مطلب
انا لله و انا اليه راجعونسخن گفتن از کوه هم آسان تر از سخن گفتن از نبودن توستسردار دلها، من حرفي ندارم براي آسماني شدنتفقط مي توانم تبريک بگويم همين ...والسلام...
ادامه مطلب
تسليت ايران من ...
ادامه مطلب
سلام مادر عزيزمخيلي وقت است من هم مثل تمام روزهاي تو که زودتر از همه از خواب بيدار مي شدي تا براي تمام خانواده و فاميل و مردم دنياو اسلام و مسلمين دعا کني ، صبح ها زودتر بيدار ميشوم .چندروزي است مفهو...
ادامه مطلب
مادرمدلم برايت برايت تنگ شده استتنگ که مي گويم مثل تنگي که ماهي را از دريا گرفته باشند و ......
ادامه مطلب