مادر که نباشد ديگر هيچ چيز نيست
-
تاریخ: 1398/11/3 ساعت: 17:26
و اين را فقط من ميفهمم که مادري ندارم
فعلا سکوت...
-
تاریخ: 1398/11/3 ساعت: 17:26
یک سینه حرف هستولی فعلا سکوت میکنمتا این روزهای ملتهب بگذردشاید وقتی دیگر...
کربلا پاي پياده
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
چقدر اميرحسين من اينروزها زمزمه ميکند :اربعين پاي پياده چه صفايي داره کربلا
و خدايي که به شدت کافي است
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
با سلام خدمت خداي خوبممنونم خدا بابت همه چيز آخرين روز مهرماه هم آمدآرام بي صدا و بي باران (خيلي جالب بعد از نوشتن اين مطلب نگاهم به بيرون پنجره افتاد شکر خدا باران آمده بود )چقدر غريبانه آبان ماه مهمان دلم مي شود.و من 25 روز از آبان ماه را با تمام غربت اش حس ميکنمتا آن اتفاق ناتمام در دلم بيافتد
آبان ماه هم آمده است و دوباره
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
دوباره اين ويروسهاي لعنتي مهمان ناخوانده من و اميرحسين شدنددقيقا ده روز تمام است و هنوز هم ادامه دارداز آبريزش گرفته تا بدن درد و سرفه هاي خشک و تر و همه چيزعفونت ريه و حلق و گرفتگي بيني و تب شديد فرز
خدايا شکرت
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
پاييز و آبانماه هم دارن به نيمه ميرسنخدايا شکرت بابت همه چيز و حتا همان سرماخوردگي
مادر
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
سلام مادرم داريم به سالگرد آسماني شدنت نزديک ميشويم و من مدتهاست آرام و قرار ندارم انگار هنوز زنده اي زنده تر از قبل و من هنوز در کنار تو آرام خوابيده ام درست مثل روزهاي آخر مادر بودن م که خسته از سر
از ایمان سخن نگو... بگذار از نوری که در چهره داری آن را احساس کنند!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
با فرزندانتاز ایمان سخن نگو...بگذار از نوری که در چهره داری آن را احساس کنند!از عقیده نگو...بگذار با پایبندی تو؛ آن را بپذیرند!از عبادت نگو...بگذار آن را جلوی چشمانشان ببینند!از اخلاق نگو...بگذار آن ر
دلم تنگ بود براي نوشتن
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
خيلي دلم تنگ بود براي نوشتنچقدر بد بود نت نبود و دلم واقعا تنگ نوشتن بوداز روزهايي که دوباره سرماخورديم و آنفلونزايي که دوماه دقيق طول کشيد تا روزهاي بي قراري اميرحسين عزيزم که يکريز از تولدش و مهماني
خدارو شکر بخاطر تولد سه سالگي ات تمام دنياي من
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
سلام اميرحسين تمام دنيام منپنچشنبه 7 آذرماه 1398 و البته يک هفته زودتر از موعد تولد سه سالگي ات را به اصرار خودت برايت گرفتيم آنگونه که خودت دلت ميخواست در کنار عزيزترين عزيزان .ممنون پسرم که پا به پاي کودکي هايت بزرگ مي شوي و براي من و باباي مهربانت خاطره هاي قشنگ مي سازي.
آواي زندگي
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
اينم آواي زندگي نوه خواهر عزيز من و دختر زيباي سحر خواهرزاده ام.کسي که از بدو تولد خواهرانه و حتا مادرانه کنار اميرحسين من بوده و هست و امسال هم در تولد اميرحسين من سنگ تمام گذاشت.خدا حفظشان کند انشالله
و خاطرات قشنگترين روزهاي زندگيم دارد رقم ميخورد
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:57
سلام خداي خوبممن نيامدم تشکر کنم که زبان الکن است و ناتوانفقط آمده ام بگويم فراموش نميکنم بعد سه سالاين فرشته کوچکي که به ما ارزاني کردياميرحسين تمام دنياي من و باباشممنونم خدا
کم کم تولدمه ممنونم که بيادم هستيد
-
تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 11:14
ممنون از تمام کساني که پيشاپيش پيام تبريک فرستادند.اني يعني اينکه هنوز هم آدمها بياد هم هستندخدايا شکرتآخرين روز بهار تولد زهراست.
آخرين روز بهار امسال
-
تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 11:14
بهارانه ترين روز زندگيم سلام خداي خوبم امسال 31 خرداد واقعا برايم زيبا بود بخاطر وجود عزيزانم در باغ همسر و دورهمي اتفاقي بسيار زيبا خدايا شکرت بابت همه چيز و البته قشنگي خاص آن دريافت هدايا از طرف عزيزانم بمناسبت سالگرد تولد خودم بود
اميرحسين من و يکدنيا حرف
-
تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 11:14
نميدانم از کجا بنويسم و چگونهروز و شبها مي گذرند.تمام دنياي من دارد قد ميکشد و پا به پاي من مهرباني ميکند.يادمه روزهاي اولي که بردمش مهد چقدر نگران بودم که فرزندم زبان فارسي نميداند و بزرگترين دغدغۀ
مادر مادر است آخر
-
تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 11:14
سلام خداي خوبموقتي مادري آسماني مي شود خيلي دلم ميگيردخيلي فرقي ندارد پير و جوان بودن اش براي منفقط مادر بودن اش مهم استديروز خبر آسماني شدن دو مادر شنيدم يکي 42 ساله که سه فرزند در خانه دارد و من اص
اولين مسافرت من و اميرحسين دونفره
-
تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 11:14
باورم نميشد همراهيم کندو البته به اين خوبي شکر خدايادمه تا وقتي مادر عزيزم بودند اغلب با مادرم و به مناسبت هاي مختلف دو نفري ميرفتيم گردش و زيارتالبته مسيري که نهايت 3 ساعت فاصله داشته باشدو البته اين
پانته آ هم آسماني شد
-
تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 11:14
دختري نجيب و آرام ، صبور اصفهاني اصلپانته آ مجلسي از خانواده اي اصيل و با فرهنگکارمند دانشکدۀ زبانهاي خارجي دانشگاه اصفهان که هرگز يادم نيمرود وقتي دانشجوي دانشگاه شدماولين برخورد در کادر اداري دانشک
چقدر زود ميگذرد حتا يکسال و خدايا شکرت 15/2/98
-
تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 18:50
سلامبي مقدمه بگمخيلي خيلي زود گذشتانگار همين ديروزها بود آمديم اصفهان سکونت گرفتيماصفهان - بلوار شفق- مجتمع صدراي - طبقۀ - واحد .و ما دورباره اين هفته به همان مجتمع طيقه ...اين وسط يک چيز فرق کر
سلام ماه قشنگ خوش اومدي
-
تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 18:50
سلام بر ماه رمضان سلام برروزه دارانسلام بر مهمانان اين ماه قشنگخيلي توفيق ميخواهد مهمان شدن در اين ماهمهم نيست روزه باشي مهم اين است که به سبک روزه داران زندگي کني اين يکماه راخداوندا توفيق روزه داري به من در امسال عطا کن